شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى

57

المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )

و قيود تسويلات « 1 » و تخيلات شيطانى كه در دل القا مىكرد « 2 » به‌زور سرپنجهء عقل و قوت بازوى حزم از پاى نفس بدفرماى « 3 » بردارم . « 4 » گر پيروى نفس بدآموز كنم * هرلحظه هزار غم پس‌اندوز كنم چون چرخ برآنم كه به قرصى پس از اين * روزى به شب آرم و شبى روز كنم خود سرّ حكمت [ ملك تعالى و حكم « 5 » ] تريد و أريد و ما يكون الّا ما اريد * 109 [ آن اقتضا كرد كه مرا « 6 » ] در موقف « 7 » فكانّنى قلم بإصبع كاتب * 110 مسخر « 8 » و مامور اشغال و امور ملك‌دارى « 9 » كرد و حسن تدبير موافق يمن تقدير نيامد « 10 » تا از آن دولت محروم و از آن سعادت مايوس شدم . [ كسى « 11 » كه دست چپ از راست داند باز * به اختيار ز مقصود خود نماند باز ] حجت قضا ديگر است و محجهء رضا ديگر ، با حكم تقدير ، حسن تدبير ضايع است و با جنبش گردون ، كوشش هردون ، باطل . من خواستمى كه روى من بودى ماه * ليكن چو نشد ، مرا درين چيست گناه ] يريد المرء ان يعطى مناه * و يأبى اللّه الّا ما يشاء * 111 اكنون كه صبح پيرى از مشرق بىتدبيرى دميد و روز بازار جوانى به شب هنگام ضعف و ناتوانى عوض گشت و مشك « 12 » عذار به كافور « 13 » بدل « 14 » شد و عارضى كه به سواد حبش « 15 » منقّش بود از بياض « 16 » روم « 17 » مشوش گشت . « 18 »

--> ( 1 ) - ب : + شيطانى . ج : تسويلات شيطانى و تخيلات نفسانى . ( 2 ) - ج : مىگردد . ( 3 ) - ب : + خود . ( 4 ) - ب و ج : + با خود گفتم . ( 5 ) - اساس : ندارد . ( 6 ) - اساس : ندارد . ( 7 ) - ج : موافقت . ( 8 ) - ج : - مسخر ( 9 ) - ب و ج : + و منقاد امور شهريارى ( 10 ) - ج : از « حسن تدبير تا « نيامد » ندارد . ( 11 ) - اساس : ندارد . ( 12 ) - ب و ج : + تاتار . ( 13 ) - ب و ج + اندوه و تيمار ( 14 ) - ج : مبدل ( 15 ) - ج : شباب ( 16 ) - ج : شيب . ( 17 ) - ج : مكدر و مشوش ( 18 ) - ب : ماند